سخنی از دکتر خلیل پور : "آستاد روحت شاد.استاد به نام مقدس هنر قسم که ما درسمان را خوب یاد گرفته ایم. ما از شاگردان مکتب بی کلام با عمل ارد بزرگ یاد گرفته ایم جایگاه هنرمند را تا آن درجه رفیع که حقش می باشد برسانیم.
استاد به نام مقدس هنر قسم که ما هیچ سخنی از استاد ارد نشنیدیم اما درسها یاد گرفته ایم که خود هم نمی دانیم اینها را چگونه از ایشان آموختیم.
استاد به نام مقدس هنر قسم که هیچگاه هیچ دستی برای کمک آنگاه که خواستند ترور شخصیتی اش کنند و انگاه که خواستند بلوای آذر را به پا کنند تا از روی قومی بودن ایشان سخنی مبنی بر محکوم کردن کسی بکند تا بگویند ...هیچ نگفت و این ما بودیم که به رفع احتیاجاتمان خواهش کردیم در کنارشان باشیم.
و به نام مقدس هنر قسم که حتی یک بار هم از کسی نخواست کاری بکند.حرفی بزند و دفاع کند از او و ما که چند روزی به میدان آموختن آمدیم تا بخواهیم حرفی بزنیم و دفاعی بکنیم شاهد امضای بیش از دویست و شصت وبلاگ نویس فعال با شعارهائی که تا به امروز برای هیچ هنرمندی داده نشده بود مواجه شدیم.
ما به روحت قسم می خوریم که اگر امروز پایگاه هنری داریم که بزرگ مردانی چو شما مرتضی ممیز چو کمال الملک چو چو چو را در آن اذین می کنیم و به خود می بالیم شاید بعضی از ما تا کنون نام شما را از جهاتی نشنیده بودیم و از ایشان است که امروز ما ۱۰۰ هنرمند برتر قرن را می شناسیم.
در این ره دوستان بزرگی مرجع ما بودند و هستند.اما ما هنوز از استادمان حرفی و کلامی نشنیدیم.
آیا کسی چنین دفاعی از یک هنرمند را آنهم بدون هیچ رسانه ای به خاطر دارد؟
جوانانی امروز تمنای نوشتن مطلب برای ارد بزرگ می کنند که شاید از ۲۳ سال عمری که از دارند تنها ۱ سالش را در ایران بودند.
استاد به روحت قسم که من خود غفط نام ایشان را که در جهانی لرزه انداخته بود شنیده بودم.
نه ایشان را دیده بودم و نه با ایشان هم کلام بودم که چنین افتخاری هنوزهم نصیب نشده است.اما همه ی درسهائی را که ایشان شاید به شاگردان دانشگاهی خود مثل خانم دکتر مهرانفر داده اند را یاد گرفتم. نه من بلکه جمعیتی یاد گرفتند.
ما قسم خوردیم.به درد دل به تا زنده ام برایت خواهم سوخت به خلیج فارس به میان رود به ایران همیشه ایران قسم خوردیم و حلقه ی اتحادمان را چنان بستیم که هیچ بیگانه ای توان نگاه کج به یک مشت خاک این نام بزرگ"ایران" نداشته باشد.
و حالا کسانی ما را بت پرست و ارد پرست می خوانند.
ما بت پرست نیستیم. اما ارد را می پرستیم نه در مقامی الهی که ما همه مسلمان هستیم و خدای یکتا را می پرستیم و بر همه ی عقیده های سالم اسلامی تا سر حد جانمان ایستادگی می کنیم اما ارد را به عنوان سمبل عدل و هنرمند عادل در جهان زمینی خود می پرستیم و باک نداریم اگر این پرستش را به ما غالب بت پرستی زنند.
ما همگی به ناگاه به دور شمعی جمع شدیم.یکی از فرانسه بیکی در استرالیا یکی در نروژ یکی در همان خطه جنوب از هر قاره ای با هر فاصله ی جغرافی همه به ناگاه خود را در آغوش مردی دیدیم که مرد نامیدن برازنده ی متانت و وجود و شهود و جرئت مردانه ی اوست.
ما همه خود را هنرمند و تحصیل کرده ی هنر می دانستیم تا روزی که روزگار ما را به دور این یگانه مرد دوران جمع کرد.آنگاه بود که فهمیدیم هنرمند که نیستیم هیچ تازه بعضی از کارهایمان ضد هنر است.
و این جرئات را یافتیم که بلند شویم و دست بالا بریم و بگوییم که اری اینگونه است.
یاد گرفتیم دروغ نگوئیم.یاد گرفتیم متین باشیم و در هنگامه ی خروش چو طوفانی سهمگین بر سر هر دشمنی که نگاه چپ به وطن و مردم وطن بیاندازد.
ما یاد گرفتیم که حلقه ی اتحادمان را با هیچ مورد دنیائی که شاید بزرگان دیگری رویای ان را دارند و حق دارند که داشته باشند را به هیچ انگاریم و این حلقه همیشه تا همیشه پایدار باشد.
استاد بزرگ مرحوم ممیز پدر هنر گرافیک ایران ما هیچ هنرمندی را که جسمش با خاک یکی شده را مرده نمی انگاریم و به واسطه ی روح بلند شما و باور بر زنده بودن هنرمند چه خوب و چه بد با آثارش همه ی هنرمندان را زنده می انگاریم و کار از می انگاریم گذشته و ما آنها را زنده می دانیم و زنده می بینیم.
پس شما را هم که در کنار ما امروز حضور دارید و این هفته را به نام مبارک شما اذین بستیم از انجائی که ما را می نگرید شاهد باشید بر اعمال ما و گفتار ما که جز حقیقت و باور این ارزشهای معنوی به هیچ دل نبسته ایم و یاد گرفته ایم شهرت را از خود دور کنیم که شهرت مردان بر خاموش بودن آنها و عمل کردنشان است.
بغض داشتیم با اثری از ارد بزرگ آن را شکستیم و بی خجالت اشک ریختیم و مگر نه آن که اشک بخار دل است و زلال.
درد داشتیم و دلتنگ بودیم و تنها اگر.با اثر درد دل درد را گفتیم و درد دل کردیم.
در هیچ جای دنیا جز شومن ها و آنانی که موج اعتراض انها مثل گروه معترض پینک فلوید با سمبلشان فلوید کانسل و پینک اندرسون مظهر موسیقی اعتراض غرب و مظهر قدرت اعتراض غرب "دیوار" که دیوار برلین را فرو ر یخت با هفت غول رسانه ی دنیا از انیمیشن تا ۵۰ کامیون وسایل نورپردازی و سینما سقف و دستگاههای ماورائی صدا و رسانه های تصویری و جراید و تبلیغات عظیم خلقی را جمع می کنند و در خلسه ی جو و هیپنوتیزم محل با آنهمه فشار بر مغز اعتراض را بر مخاطب غالب می کنند ندیدیم کسی را که بدون هیچ کدام از این تجهیزات و آدمهای خبره در کار با قلم و مداد و کاغذ بدون کلام رساترین اعتراض را فریاد می کشد.
در اخر ای استاد بزرگ ما همه قسم خورده ایم که چشمانمان همیشه باز باشد و دلهایمان آکنده از عدل الهی و اغوشمان همیشه باز برای هر سلامی و ننگین پرستان را افشا کنیم و نگاه جوانانمان را به سمتی بکشانیم که کسی هویت آنها را به سخره نگیرد و آنها را اقوام وحشی نخواند و باز هم آن کسی را که به آنها چنین توهینی می کند را بپرستند.
ما از فردوسی و خاقانی و بی دل و رهی معیری ونیما و کمال الملک و اخوان و ممیز و شرکا دفاع خواهیم کرد.
ما همه این درسها را از استادی یاد گرفتیم که هیچکدام از این موارد را به ما نگفت.ما هیچ پایان نامه و تزی را ننوشتیم. ما هیچ جزوه ای نداشتیم. ما حتی کلامی نشنیدیم و به جای ۱۹ سال درس خواندن که خواندیم.اغلب ما نویسندگان ارد و ۸لوگ همین مقدار و بیشتر درس خواندیم اما از پس همه ی اینها فقط سریعتر درک کردن درسهای هنری و اخلاقی و پایه ای برای عدالت محوری هنر و خردورزی =احساس هنری و غلبه نکردن این یکی به نفع آن یکی و دخیل شدن عقل و منطق با هنر و نشان دادن قدرت جادوئی هنر را از بهد درک سریعتر نصیبمان شد.
و اما ما همه محکم و استوار بر بحثهای روشنفکری روز می توانیم هر که را که ما را به القابی می خوانند و می نامند و ما بر حساب ندانستن ایشان می گذاریم و آن را هم بر حساب سو استفاده هنرمند نمایان سگ صفتی که ملت و مملکت خویش را به هیچ فروخته اند و مکتبی نظری از دانشمندی را به نفع خود ضبط کردند و بسیاری از همین جوانان که حالا منظورم بیشتر به ایشان است منحرف شده و معتقدند هنرمند می تواند در باور شخصی خویش لائیک باشد و یا حتی (هموسکسو..) و یا می تواند شب و روز در پارک دانشجو قدم بزند ولی آثارش را یسنجند نه خود او را.
من هم بر این باور بودم و حالا نیستم.چرا که خلق اثر الهام است و از یک احساس بر می آید که آن حس و تفکر اگر ناسالم باشد اثر با وجود مهارت هنرمند در خلق در پشت خود گمراهی را نشانه می دهد به مخاطب و ما با این روش مبارزه خواهیم کرد و همه ی اینها همان کاغذ و قلم و اثری است که از ریاضت ارد بزرگ برآمده و خاموش بر دلها می نشیند.
ما اجازه نمی دهیم هیچ کس با هر نامی و با هر مکتبی بزرگان اصیل و هویت ملی و مردم ما را به سخره بگیرد.
ما همه شاگردان ارد بزرگیم ای استاد بزرگ.
امشب و این هفته حرفهایمان را با شما خواهیم زد.
و قول می دهیم جایگاه همه ی هنرمندان راستین را که تا به حال در جای اصای خویش نبوده به سر انجام برسانیم.
این هفته با نام شما با ما باشید ای استاد
پایگاه هنری ۸لوگ من دیگه بچه نمی شم/نویسنده :دکتر سهیل خلیل پور(مدیریت)